خیلی خیلی قشنگه
سالی با عشق
ولی غم های عاقلانه هم داره
که مثل زنجیر چسبیدن بهت
دونستن خیلی بده
عقل همیشه جلوتره ازم
میگم خدایا اینا کی ان اخه با من روبرو می کنی
تو که می شناسی میدونی منو
از جاده ها رد شدیم
از سنگهای خوشرنگ
از درختهای بهاری که تو شش هام شاخه دووند
از رود رد شدیم رود رود رود و صداش
قدم های با مکث
رود ترسناکه مهربان
ابشار بهم سلام کرد
آبشار جادویی
صداش از دل کوهها
ساندویج اردو بادمجون هویج کدو پیاز داغ
مصاحبه خصوصی سال جدید من و عکسا
سرمای یخ زدنیه بهاریه دلنشین
شکل قلب با دست
بوته خشک قاصدک کنار موهام چسبوندم
موهای موج دار طلایی با سنجاق سر مرواریدی
سنگهای رنگی خوشگل ابی فیروزه ای .خاکستری سفید خالخالی
یه عالمه سنگ چیدیم
چشمه های ریز و درشت
اهنگ ابی برای شروعه برگشت
خورشید بزرگ قرمز
بارون تند بهاری روی ماشین
نصف کوه ها رو اوردم تو خونه. با چند شاخه ی ترد که به موهام و شالم گیر می کردن
چه انسانهای خوبی هستن بعضیا
چشم و دل پاک و با نزاکت و امن
فهمیدم که
همه ی راه حواست بهم بود
نه برای خودت. برای من
از رود و کوه و برگشت. از دور و نزدیک
خیلی خیلی ممنونم ازت
ادم قلب روشن
برچسب:
نویسنده: سینا قربانی