خرید بک لینک

شناختن و تلاش برای شناختن بیشتر همیشه هم خوب نیست. چون وقتی بشناسی دیگه مجبوره بعضی چیزا رو ازت مخفی کنه.

خب نمیتونه دیگه واقعی تر رفتار کنه چون تو اسمش رو می دونی. موقعیت اجتماعی شو میدونی و حالا خیلی چیزا رو خودت از خودت گرفتی.

مثل ادرس اینجا که به اندک افرادی که منو از نزدیک دیدن دادم.

اونم با تاکید که در باره نوشته هام باهم حرف نزنیم. بدون سانسور اینجا می نویسم.

اون افراد شاید جزیی از من هستن. حتا اگه دور باشن.

به عکاس گفتم یک وبلاگ دارم ولی خصوصی هست خیلیا اینو می دونن ولی ادرسشو نمی تونم بدم.

خب تو از تو دست نوشته ام منو پیدا نکردی پس باید همون بیرون بمونی. حتا نمیتونم بهت بگم تنها هستم.

من عیارتو نمیشناسم. گرچه حس کردم دارو ندارت رو برای توجه و محبت از هر طریقی اینقدر محترمانه نثارم می کردی. ولی کاش این کافی بود.

تو زندگی به این خلوتی، رفتار ادما خیلی خیلی پررنگ دیده میشن وقتی متفاوت تر از بقیه رفتار میکنن.

یه جا خوندم باید قدر ادمایی که بهت توجه دارن رو دونست. چون اینها خیلی کم پیدا میشن.

اینقدر خالص کم پیدا میشه.

از اون سر شهر نون بخری بیاری؟ و اینقدر مودب.. قبول نکردم ولی همه دارو ندارت همینها بود که چقدر یکرنگ میگفتی.

هر کلمه و هر رفتاری که برای توجه یکطرفه می تونستی، همین دارو ندارت، نثارم کردی و من اینهارو خوب می فهمم. با حفظ حدودت..

چقدر زیبا هستن این انسانها. چقدر پاک هستن.

ولی من باید تو حفاظ امن خودم بمونم. کاش میشد مدل دیگه و اونطرف قضیه رو میدیدم چیه. ولی جون دیده نمیشه باید تا همینجا بمونم...

اگه منو نمیشناخت رشته مو نمی دونست اگه حس امنیت داشتم حتا ادرس اینجارو میدادم. حتا با هم چای می خوردیم.

ولی اینا رو نمی دونم.

چقدر چقدر زیبا هستن ادمایی که اینقد با نزاکت و فهمیده رفتار می کنن. بدون ریا رفتار می کنن و ساده و یکرنگان.

من اینو خیلی زود می فهمم.

چرا هیچ چیز تو زندگی اتفاقی نیست؟

و این خیلی هم دلگیره

وقتی باید ساکت باشی.

همیشه میدونم که وقتی جایی میرم همایشی، سمیناری ...اون جا فقط این موضوع اصلی نیست. ممکنه اینقدر تو حاشیه باشه و فقط بهانه ای باشه که تو اونجا حضور داشته باشی برای اتفاقات دیگه ای..

بارها و بارها موضوع اصلی درجه چندم بوده مثل یک همایشی که چندین سال قبل رفتم و اونجا یک دوست خوب تا الان که سالها می گذره پیدا کردم..

هر جا دعوت می شم میدونم که قراره اتفاقات جدیدی برام بیوفته و همیشه خوب نگاه میکنم و حسش میکنم و می بینم.

چند روز قبل به طور خیلی اتفاقی تو اپارات کلیپ یک قهرمانی رو دیدم.

قهرمان جهانی و دیدم چقدر با مشکلات حاد به این موفقیت بزرگ رسیده. چند بار دیدم و چند بار گریه کردم

از بس تاثیر گذار بود گشتم اسم و ادرسش پیدا کردم و ازش با همه قلبم قدردانی کردم.

براش عشق ارزو کردم.

جواب داد و جسارت منو تحسین کرد. خوب خودم هم از بین هزاران مشکل و سختی یک تنه به اینجا رسیدم. و یقین دارم بهترین ها در انتظارمه به لطف رحمت خدا.

خدا بعضی ادما رو بطوز ویژه میبینه و کمک می کنه وقتی جز اون کسی رو ندارن

با همه وجودم درکش کردم.

من همیشه تو حفاظ امن بودم و هیج وقت ازش خارج نشدم. شاید اگه بدونم اونطرف هم امنه این کارو بکنم

هیج کدوم از همکلاسیام مدل زندگیمو نمی دونن. دلیلی نداره همونطوری که من از جزییاتشون نمی دونم.

به یک نفر گفتم تنها زندگی می کنم نمیدونم چرا گفتم.

به یک استاد خانم که نزدیکم بود و یکم صحبت کردیم.. البته اصلا بد نیست و هر کس به هزاران دلیل مدل خاص خودشو داره

ولی حرفی که زده بشه دیگه مال تو نیست.

کاش کاش خونه بخرم از خدا میخوام با قدرت پر خیر و برکتش برام خونه بخره تا دیگه مستاجر نباشم.

من به قدرتش ایمان دارم . این جیزا ولقعا براش خیلی کوچیکه

همون طوری که سالها قبل مکه رفتم . یهویی بدون ثبت نام و بدون پول و اندک. .

فکر می کردم تا چند روز قبل همش داشتم گریه می کردم و غم هام خیلی زیاد شده بود و الان یکدفه ساکت شدم. تو دلمه غمه ولی مثل قبل بروزش نمیدم.

اون نخواست من اون دو شب تو اوج بیماری و لرز و فشار بالا و حالت تهوع و سر گیجه و تنگی نفس که نمی تونستم رو پام واستم نخواست بمیرم. تک و تنها.. سه روز دقیقا هیجی نخوردم .توان بلند شدن نداشتم .. هیج وقت خودمو اینجوری ندیده بودم..مرگ رو حس کردم.

حالا که خوبم به لطف خدا

پس حتما برام برنامه خوبی چیده. حتما به فکرم هست.اون غم های قلبمو می بینه

دلم ترکید همش تو خونه. کی میشه برم بیرون.

به یاد زندونیا افتادم ...

یک پویش برای پزشکا و پرستارا و هر کس بیرون مجبوره کار کنه ، هر روز یک ایت الکرسی و یا حمد راه اندازی کردم. اسم زندانی ها خدمه و سربازا سوپرمارکتا داروخونه ها راننده ها بانکی هاهم نوشتم. برای سلامتی شون هر روز دعای گروهی یک ایت الکرسی یا حمد.

منتظرم جایی که قلممو صدا زده . منتظرم

برای همدیگه خیر بخوایم دوستان

الهی زندگیتون پر از سلامتی و گشایش و شادی و برکت فراوان

و معجزه باشه

برچسب: نویسنده: سینا قربانی تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 21:06

صفحه بندی