خرید بک لینک

تحقیقات خیلی زیادی این ترم دارم که تازه برنامه شو نوشتم. باید انجامش بدم.

با همه ی قلبم باید فتحش کنم. بدوام به طرفش. با هم یکی بشیم. همو قبول کنیم.

باید چندین کتاب و مقاله بخونم تا راهم بده و تو مسیرش قرار بگیرم

هر روز بیشتر از قبل پر از شوق یادگیری ام

لحظه هام نباید خالی باشن

باید دانستن و تازه تر بودن از دل لحظه ها بیرون بکشم و بپوشمش

سه درس این ترم فوق العاده برام جذابن . با حرفای تموم نشدنی. باید غرقش بشم.

باید صداش کنم. دوستانه باهاش رفتار کنم نه اینکه از سر اجبار و سختیش درگیرش بشم

من تلاشمو میکنم. شیرین و محکم و مصمم .

بقیه شو خودش باید از من حرف بزنه که چقدر منو پذیرفته.

سه کتاب از دنیای قصه ها هدیه گرفتم. باید اسممو در گوششون بگم تا بشناسنم.

عاشق تحقیقم عاشق پژوهش و یادگیری. مخصوصا پژوهش پیشرفته این ترم.

فکر میکنم کاش بیشتر بودم. مثلا هزار نفر بودم. میتونستم زودتر همه چیزو یاد بگیرم و هزارتا کار پژوهشی انجام بدم. ولی فقط یک نفر یا دو سه نفرم.

با یک زمان 24 ساعته که نصف این ساعتها مال من نیست. به کارهایی برای زنده موندن مثل خواب و خوراک هدر میره!

فکر می کنم کاش یک روز 40 ساعت بود بجای 24 ساعت.

تو یکی از هزارتا کاغذ برنامه ریزی هام تهدید آمیز نوشتم :

اینترنت قطع .موقع استراحت بجاش کتاب بخون. کتاب اثر مرکب الان.

کاش هزار نفر بودم در 40 ساعت شبانه روزی و کتاب بیشتر می خوندم.

کتابهای نخونده هنوز دارم تو کتابخونم.

با خجالت بهشون نگاه می کنم و بهم اخم میکنن.

دو سه نفر در من کافی نیست.

خواستن های من زیاده

حتما هم معقوله چون اگه نبود اصلن به فکرم خطور نمیکرد.

استاد الهی قمشه ای که از کاینات و اسمونها اومده گفته بود هیج چیز ناممکن و دست نیافتنی نیست.

چون وقتی داری ارزوشو میکنی و بهش فکر می کنی یعنی اونو در ظرفیت خودت می بینی که داری صداش می زنی. پس قطعا دست یافتنی هست.

نور و روشنی از حرفاش میباره. روشن میشم هر وقت کلامشو نوش جان میکنم.

باید به راههای هزار نفر شدن در 24 ساعت فکر کنم.

از عطر نوشت هام:

تو آفتاب نشسته بودی . آفتاب ظاهر سازه پاییزی که گرمت نمی کرد.

سفره ی نهار فرحزاد رو تو باز کرده بودی برامون.

داشتم فکر می کردم کیو دارم تو این دنیا.

فقط اندازه ی انگشتان یک دست شد...

گاهی انگشتان هم به درد نمی خورن وقتی برای شمردن کسی نیستن.

وقتی که تو رو دارم هر جایی که باشی همه ی انگشتای جهان ها مال منه

برای شمردن بزرگیت مهربونیت مال من بودنت

بابا

برچسب: نویسنده: سینا قربانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 0:33

صفحه بندی