6:40 دقیقه صبح.
پارک وی سر چمران/
7 به سمت توچال.
ایستگاه اول آسون.
کوله پشتی سبک تو برای من.
کوتاه کردن بند کوله.
مسیر ایستگاه دوم سخت.
باتوم های بنفش کم رنگ تو در دست من و زمین.
کوهه سه شنبه صبح، خالی از موجودات زنده ی انسانی.
فرش شده برای من. با بلندی سنگهاش زیر پاهام.
استراحت کوتاه:
قلبم درد گرفت!
قلبه خالی!
سایه کوه:
آب خوردن.
معجون عسل و اب و لیمو و نمک/
معجونی روزنامه وار:
شور و ترش و بی مزه و شیرین.
بالاتر، نزدیک فتح ایستگاه دوم.
زیگ زاک برو/
عکاسی.
سلام بر کوه که صدام زد . تشکر از زمین زیر پام.
خوردن ساندویج نون سنگگ و پنیر و کره بادوم زمینی.
دیدن بوته گل های ناز ریز طلایی خشک .
نشستن روی خاک کنار گل ها در شیب تند.
چیدن گل های شلوغه طلایی پاییزی .
چیدن گل ها برای من
یه دونه؟! کمتر از سه تا نده!
سه تا. قاتی با دسته ی بزرگ .
نزدیک ایستگاه دو.
چرا من فکر می کردم شما.
ولی دیگه تموم شدن ادمای .
ایستگاه دو.
چایی. نبات. عکس یهویی.
دوتا سگ کنارم:
دادن بقیه ساندویجم به دهنش.
نوازش کردن سگ سیاه مهربون.
نارنگی. پوست کردنت.
سوار شدن تله کابین:
برگشت.
حرکت تو شیب. ترسیدن لحظه ای ی من!
دسته ندونسته/بدون دست.
برداشتن گل جا مونده از موی دست.
ماشین.
پرسیدن ادرس.
مهربون.
ولیعصر: اخر توچال .
با کفشای خاکی
کوله پشتیم پر از گل های ناز طلایی.
تنها. قاتی شلوغی مردم .
برچسب:
نویسنده: سینا قربانی