خرید بک لینک

حس اخرین لحظه های زندگی

حس بودن یا نبودن چقدر خاصه

ادم دلش میخواد هنوز تا می تونه

به بعضی ادما بگه چقدر دوسشون داره

بعضیا رو بغل کنه دستشونو بگیره

هرچی پس انداز حتا کم داره برداره کمک کنه

بره سفر جاهایی رو ببینه

تا عمرش هنوز هست برای عزیزانش نامه بنویسه

هدیه بخره

عشق بورزه

همه ی لوازم زندگی شو ببخشه

چقدر قشنگه این حس

داشتم دست نوشته هامو میدیدم

دیدم نوشتم از اخرین امتحانم

کی فکرشو می کرد امروز این اتفاقات بیوفته

و مجبور باشیم تو خونه بشینیم یا مدل جدیدی از زندگی که هیچ وقت تجربش نکرده بودیم رو ببینیم...

یه نفر گفت جوری زندگی کن که هیج وقت حسرتشو نخوری

راست می گفت

حسرت خوردن ادمو می کشه

مادیات رو میشه تحمل کرد یه جوری و کوچیکن

ولی حسرت چیزایی که دیگه بر نمیگردن نه

مثل چیزایی که باید می گفتی ولی به موقش نگفتی

یا کارایی که تو لحظه ای دوست داشتی انجام بدی ولی نکردی

(البته نباید کسی هم از این تصمیمات یکطرفه صدمه ببینه یا ناراحت بشه !)

کاش دقیقا می دونستم کی می میرم

بدون اینده نگری راحت تر شادتر زندگی می کردم.

یک دفتر رنگامیزی که خریده بودم امشب رنگش کردم. یک صفحه

با اهنگ

چقدر ارامبخشه و تمرکزم بالا می بره

هزارتا کار دارم

ولی منتظر زندگی ام

ببینم چی میشه.

باید با برنامه ها به زندگی معنا داد

جقدر خوشم اومد از این جمله

باید برنامه ریزی کنم

ورزش تو خونه

زبان و مقاله و درس و فیلم و کتاب خوندن و حرف زدن با خودم و به صفر رسوندن انتظارم از ادمای به درد نخور که برای رفع دلتنگی شون بهت می چسبن

فکر میکنم

مرگ خیلی باید قشنگ باشه

مرگه بدون درد

زندگی خالیه و جای بعضی چیزا هم با هیجی پر نمیشه

قند :

معجزه زندگی دیگری باش.

به هر طریقی

برچسب: نویسنده: سینا قربانی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 12:22

صفحه بندی