توی بند بند انگشتام هزارتا کلمه هست که خشک شدن از بس ننوشتم
فکر می کردم شاید همه ی مردم دنیا همه شون تو قلبشون آرزویی مشترک کردن. از تنهایی از شرایطی سخت از نا امیدی... بعد خدا جواب همه ی مرد دنیا رو داده . بعد دوباره دارن تلا ش می کنن که زنده بمونن. بهداشتی رعایت می کنن... شاید چون توان درد کشیدن ندارن...
خب این موضوعی بود از هزاران. شاید هم خدا میگه اینقدر صبح تا شب غر زدید ناشکری کردید الان ببین کجایی..ما زیاده خواه بودیم؟ یا ما برای ارزوهامون برای خدا تعیین تکلیف می کردیم بدون اینکه شکر کنیم؟...
خودم که مثل قبل شکرگزار نبودم و خسته شده بودم.
حرفامو نمی شنید یا صبرم تموم شده بود
یا دستور میدادم بدون اینکه خودم رعایت کنم
یا خسته شده بودم. اره. تغییر می خواستم و هزاربار بهش گفته بودم و بعد دیدم الان نمیشه و نمی خواد. کفری شده بودم. خوبی هاش کمرنگ شده بود یا یادم رفته بود...
یا از بزرگیش از مهربونیش خیلی خیلی انتظار داشتم و دارم...
بعد دیدم با این مشکل جهانی بین زمین و هوا معلق شدم. همیشه مرگی راحت خواستم نه بیماری. خودمو ناتوان دیدم. از ارزو کردن. باید خفه می شدم.
دیگه چیزی نمی خواستم و همین چیزایی رو که دارم و بهم داده دو دستی می چسبیدم و بهتر می دیدمشون. تنهایی خودمو بزرگتر دیدم. گفتم خدایا مواظبم باش که فقط تو هستی...
مچ پامو از درد بستم. موهای رنگ شده برای عیدو کسی جز خود و اینه ندید. ارزو هم نمیکنم. خودش همه رو حفظه...
خوب اعصاب و روانم بهم ریخت تا جایی که گریه کردم. چند ماه قبل پیشنهاد کاری خوب شده بود. منم خیلی خوشحال و ذوق زذه و توانا. یعنی لحظه شماری می کردم هر روز.
مدارکم گرفتن. و با مسوول هر روز در ارتباط بودیم . کاری و یه روز یهویی خواست کاری رو براش سریعااا اماده کنم.منم کارامو کنسل کردم و یک روز ده ساعته دو کار علمی سنگینی براش اماده کردم فرستادم
بعد از ماهها و مدتی بهش پیام دادم چی شد. گفت این ماهو بستیم از ماه دیگه شروع می کنیم..
خلاصه منم چند ماه چشم انتظار و منتظر و خوشحال و مفت و مجانی کارهای علمی سنگین یهویی انجام دادن براشون... تا اینکه گفتم برای قرارداد کی خدمت برسم...
که روی اصلی شونو دیدم... خدا ازشون نگذره. راضی نیستم اینهمه منو امیدوار کردن و ازم مفت کار کشیدن. فکر کردن دکترا خوندم که مفتی کار علمی کنم؟! عجب بی شرفن این چه دروغی جه دزدی چه انتظار و امید تو دل انداختنه اخه؟ که به مقاصد شون برسن و کلی کار براشون انجام بدم و بیگاری می خواستن!!!
گفتم اینم خدا خواست و حسابی باهاش قهر شدم و گفتم تو منو اصلا نمی بینی...به وجودش هم فکر کردم...
مشکلات یکی دوتا نیست. تا با صدای همه مردم تو کل دنیا این ویروسم پیداش شد. حالا باید به هیج ارزویی فکر نمیکردم و ازش نمی خواستم جز اینکه اگه قراره بمیرم بدون درد باشه اگه هم نه که باید ریز ریز زندگی رو بهداشتی زیر نظر می گرفتم. دیدم اینجا تو مشکلات تنهایی چقدر بزرگ تره.
چرا اینو برام خواستی و چیز دیگه ای نخواستی...اجازه شکایت نداشتم. باید اجبارن عوض می شدم
امید. امید چقدر جاش خالیه. خدایا امید به قلبم بفرست و بیا تو قلبم و روشنش کن
یک طرفشو تو مسیر خوب قرار بده. کار خوب یا مدل زندگ تنهایی یا هر چیزی که میدونی
مواظبم باش.
امشب تنگی نفس داشتم. چند روزم هست بیرون نرفتم . ترسیدم از ویروس و دردش. نه مرگ.
زندگی برای کسی خوبه که چشم انتظار داشته باشه
کاش ببینی دستمو بگیری
بیشتر بهتر محکم تر و امید بهم بدی.
چراغارو روشن کنی
دگتر الهی قمشه ای گفته بود خدا دیر میرسه تا صبر شمارو ببینه
اینکه قبلا کجا بودم و معمولی بودم و الان کجا هستم همش از مهربونی خدا بوده با تلاشهای خیلی زیادم
ولی ازش میخوام جریان دارش کنه. نه اینکه یکی به خودش اجازه بده ازم کار مفتی بکشه به پیشنهاد همکاری با دروغ.
همونطوری که یک مقاله هم نوشتم برای همایشی و بخش سخنرانی هم پذیرفته شد و بصورت مفتی یک استاد با اصرار و اجبار اسمشو تو نویسنده ها نوشت!
چقدر زشته چقدر ذور از انسانیته این جور رفتار! بدون کوچک ترین زحمت سو استفاده کردن!
منم گفتم هزینه اساتید برای همایش جداگانه اینقدره! یعنی پرداخت کن. من هزینه خودمو میدم.
هر کس خودش. من هم مقاله بنویسم هم هزینتو بدم اخه و اسمتو بیای بنویسی ؟
خوشحالم از حرفم گرچه سخت بود. بنظرم همه همه باید با سواستفاده کردن رک برخورد کنن.
مگر کسی بخواد افتخاری اسم استادی رو بنویسه بدون اجبار خودش که خودشم متقبل میشه...
قبل از استادی باید درس اخلاق یاد بگیرن! این چه رفتاری هست با دانشجوی دکترا یا هرکی؟!
خیلی ادما بد شدن . منفعت طلب شدن . مادی شدن. دنبال این نیستن که از خودشون وجهه خوبی بجا بذارن. یا میان کتاب می گیرن بر نمی گردونن... چقدر بد شدن خودخواه شدن
یعنی حسابی ناراحت و عصبانی بعد از امتحانای خیلی سنگینم از این ادمای افتضاح.
الانم که قرنطینه کردم تو خونه خودمو و همش در حال پیشگیری و رعایت بهداشت.
مردم بدی داریم. خیلی. چرا اینجوری شدن
پیکی وسایل برام اورده بدون دستکش و ما سک.
هیچی رو رعایت نمیکنن بعد می گن با فرهنگیم یا تحصیل کرده ایم !
امیدوارم یک روز بیام همش از شادی هام بنویسم
اذیتم کردن یکمی نوشتم...
خدایا پناهم باش
نگاهم کن
امید ببار
برچسب:
نویسنده: سینا قربانی