وقتی بعد از تموم شدن امتحانای پایان ترمم همه ی غم های دنیا ریخت تو دلم.
اون صدام کرد.
رفتم خونش. و هزارتا جایزه بهم داد که بهم بگه اگه کسی کنارت نیست من هستم.
از هتل کنار خونش تا دعوت شدنم به سفره ی غذای خونش .
از کیف چرم که اون خواست هدیه بگیرم. از ساعت و گوشواره. و بلیط.
و زودتر از همیشه اسباب ترم بعدم رو اماده کرد.
اون منو می شنوه.
همش کار خودش بود.
می خواست شادم کنه.
من می شناسمش.
برچسب:
نویسنده: سینا قربانی